جستجوی حیات در فضا، نابودی حیات در زمین !ِ

راستش من هر چی فکر میکنم که چقدر لازم هست سازمانهائی مثل ناسا با صرف بودجه های هنگفت و طی مسافتهائی طولانی گاهی چندین سال، در جستجوی حیات در کرات دیگر باشند؟ واقعا برای چی؟

در حالی که روزانه در همین کره خاکی خودمون چندین انسان بخاطر فقر و عدم دستیابی به حداقل امکانات زندگی از دنیا میروند ، چقدر مهمه که ما در یک سیاره دیگر به دنبال رد پائی از حیات باشیم؟

و در صورت خوشبینانه موجوداتی عجیب و غریب پیدا کنیم ؟ آیا استفاده درست از این بودجه های هنگفت انسانها را از فقر و بدبختی و فلاکت نجات نخواهد داد؟

آیا آنها به دنبال مکانی امن برای خودشان نیستند؟

آیا در صورت پیدا کردن فقرا را هم با خود خواهند برد؟.....

ادامه نوشته

مادرهای قدیم ، مادرهای جدید

مادر های قدیم، مادرهای جدید

ضمن تقدیم احترامات شایسته به تمام مادران دنیا، این هم تغییرات طنز گونه مادران...

ادامه نوشته

خداوندا، دکتر شریعتی

 


خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است… 


 

مدرسه عشق:

                                                     در مجالی که برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که در آن همواره اول صبح

به زبانی ساده

مهر تدریس کنند

و بگویند خدا

خالق زیبایی

و سراینده ی عشق

آفریننده ماست

مهربانیست که ما را به نکویی

دانایی

زیبایی

و به خود می خواند

جنتی دارد نزدیک ، زیبا و بزرگ

دوزخی دارد – به گمانم -

کوچک و بعید

در پی سودایی ست

که ببخشد ما را

و بفهماندمان

ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست

در مجالی که برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که خرد را با عشق

علم را با احساس

و ریاضی را با شعر

دین را با عرفان

همه را با تشویق تدریس کنند

لای انگشت کسی

قلمی نگذارند

و نخوانند کسی را حیوان

و نگویند کسی را کودن

و معلم هر روز

روح را حاضر و غایب بکند

و به جز از ایمانش

هیچ کس چیزی را حفظ نباید بکند

مغز ها پر نشود چون انبار

قلب خالی نشود از احساس

درس هایی بدهند

که به جای مغز ، دل ها را تسخیر کند

از کتاب تاریخ

جنگ را بردارند

در کلاس انشا

هر کسی حرف دلش را بزند

غیر ممکن را از خاطره ها محو کنند

تا ، کسی بعد از این

باز همواره نگوید: "هرگز"

و به آسانی هم رنگ جماعت نشود

زنگ نقاشی تکرار شود

رنگ را در پاییز تعلیم دهند

قطره را در باران

موج را در ساحل

زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه

و عبادت را در خدمت خلق

کار را در کندو

و طبیعت را در جنگل و دشت

مشق شب این باشد

که شبی چندین بار

همه تکرار کنیم :

عدل ،آزادی ، قانون ،شادی

امتحانی بشود

که بسنجد ما را

تا بفهمند چقدر

عاشق و آگه و آدم شده ایم

در مجالی که برایم باقیست

 باز همراه شما مدرسه ای می سازیم پ

که در آن آخر وقت

 به زبانی ساده شعر تدریس کنند

 و بگویند که تا فردا صبح خالق

 عشق نگهدار شما

 

" مدرسه عشق " شعری از " سالک " (( مجتبی کاشانی ))

راستی ما کدام کتابیم؟

 

آدم ها مثل کتاب هستند،

بعضی ها جلد زرکوب دارند بعضی جلد ضخیم و بعضی جلد نازک، بعضی هم اصلا جلد ندارند،

بعضی از آدم ها با کاغذ کاهی چاپ می شوند و بعضی با کاغذ خارجی،

بعضی از آدم ها ترجمه شده اند و بعضی نه،بعضی ها علاوه بر ترجمه به تفسیر هم نیاز دارند،

بعضی از آدم ها تجدید چاپ میشوند بعضی فتوکپی آدم های دیگرند،

بعضی از آدم ها با حروف سیاه چاپ می شوند و بعضی صفحات رنگی و جذاب دارند،

بعضی از آدم ها تیتر دارند،و روی پیشانی بعضی از آدم ها نوشته اند:حق هرگونه استفاده و چاپ محفوظ و ممنوع است،

بعضی از آدم ها قیمت پشت جلد دارند و گاهی با چند درصد تخفیف به فروش می رسند و پس از فروش پس

گرفته نمی شوند.

بعضی را باید جلد گرفت،

بعضی از آدم ها را میشه توی جیب گذاشت،

بعضی از آدم ها نمایش نامه اند و در چند پرده نوشته میشوند و بعضی از آدم ها فقط جدول و سرگرمی هستند،

 بعضی معلومات عمومی،

بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند و بعضی غلط چاپی،

از روی بعضی آدم ها باید مشق نوشت و از روی بعضی دیگر جریمه،

بعضی آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا بفهمیم و بعضی دیگر را باید نخوانده دور انداخت...


راستی ما کدام کتابیم؟

دعایت میکنم!

دعایت میکنم

دعایت میکنم

هردم چو ماه آیی به خلوت تا ببینی

عکس خود در خیسی چشمم

ببینی رخ درآن چشمه که میجوشد زدل از قطره اشکم

دعایت میکنم

شب ها

که تاریکی هویدا شد

چو ماه درآسمان گردی و

ظلمت را به زیر آری

دعایت میکنم

باشی همانگونه که می پندارم و می بینمت

ساده

چوآن کودک که می گرید برای کودکی دیگر

برای داشتن همبازی دیگر

دعایت میکنم

سبز و بلند پرواز باشی

همچو آن سرو اساطیری

چو آن سبزینه صد باغ و گلشن

همچو آن دشتی به زیر آسمان نیلی و روشن

دعایت میکنم

قلبت نگیرد از کسی هرگز

نمیرد از غمی هرگز

نرنجد از دلی دیگر

نخشکد چون کویری خشک

در صحرای قلب آدمی دیگر

دعایت میکنم

هرگز

تن زیبا و محبوبت

نگردد مفلس و محتاج

به دست هر کس وناکس

نیفتد زیر پای دشمن نامرد

تو شاهکار خلقتی تحقیر را باور نکن :

تو شاهکار خلقتی، تحقیر را باور نکن.

بر روی بوم زندگی هز چیز می خواهی بکش، زیبا و زشتش پای توست، تقدیر را باور نکن.

تصویر اگر زیبا نبود، نقاش خوبی نیستی، از نو دوباره رسم کن،

تصویر را باور نکن.

خالق تو را شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید، پرواز کن تا آرزو، زنجیر را باور نکن.


به شستشو نیاز داری؟


 به شستشو نیاز داری؟
                               
دختر کوچکی با مادرش در وال مارت مشغول خرید بودند. دخترک حدوداً شش ساله بود
موی قرمز زیبائی داشت و کک و مک های صورتش حالت بیگناهی به او می داد
                                        
در بیرون باران بسختی می بارید
از آن بارانهایی که جوی ها را لبریز می کرد و آنقدر شدید بود که حتی وقت برای جاری شدن نمی داد
ما همگی در آنجا ایستاده بودیم
 همه پشت درهای وال مارت جمع شده بودیم و حیرت زده به باران نگاه می کردیم

 منتظر شدیم، بعضی ها با حوصله، و سایرین دلخور، زیرا طبیعت برنامه کاری آنها را به هم زده بود
                                            
                                
                                          
 
باران همیشه مرا سحر می کند. من در صدای باران گم شدم. باران بهشتی گرد و غبار را از دنیا می زدود و پاک می کرد
 خاطرات بارش، و چلپ چلپ کردن بیخیال در باران در دوران کودکی به اندرون من سرریز شد و به تکرار آن حاطرات خوشامد گفتم
صدای کم سن و سال و شیرین دخترک آن حالت افسون زدگی که ما را در بر گرفته بود در هم شکست. گفت: مامان، بیا زیر بارون بدویم


مادر گفت:
 چه؟
 دخترک تکرار کرد: بیا زیر بارون بدویم
                       
 مادر جواب داد
 نه عزیزم. ما صبر می کنیم تا بارون آهسته بشه

 دختربچه لحظه ای صبر کرد و تکرار کنان گفت: مامان، بیا از زیر بارون رد بشیم

 مادر گفت: اگر برویم خیس خواهیم شد

دخترک درحالیکه آستین مادرش را می کشید گفت
اما این اون چیزی نیست که امروز صبح می گفتیِ

امروز صبح؟ من کی گفتم که اگر زیر بارون بدویم خیس نمیشیم؟
یادت نمیاد؟
 وقتی داشتی با پدر در مورد سرطانش حرف می زدی
 !تو گفتی، اگر خدا می تونه ما رو از این مخمصه نجات بده، پس در هر حالت دیگه ای هم ما رو نجات خواهد داد
  تمامی حاضرین سکوتی مرگبار اختیار کردند. قسم می خورم که غیر از صدای باران چیزی شنیده نمیشد. همه در سکوت ایستاده بودند
هیچکس آنجا را ترک نکرد. مادر لحظاتی درنگ کرد و به تفکر پرداخت. باید چه بگوید؟
 ممکن بود یک نفر او را بخاطر احمق بودن مسخره کند و بعضی ها ممکن بود به آنچه او گفته بود بی تفاوت بمانند. اما این لحظه ای تثبیت کننده در
 زندگی این دختر بچه بود. لحظه ای که باوری سالم می توانست به ایمانی محکم تبدیل شود
 
 مادر گفت:
 عزیزم، تو کاملاً درست می گوئی. بیا زیر باران بدویم. اگر خداوند اجازه بده که ما خیس بشویم، خب، فقط به یک شستشو احتیاج خواهیم داشت
 و سپس آن دو دویدند. ما همه ایستادیم و درحالیکه آنها از کنار اتومبیلها می گذشتند تا به ماشین خود برسند و از روی جوی های آب می پریدند نظاره می کردیم
 آنها خیس شدند
                                   

                                   
آن دو مانند بچه ها جیغ می زدند و می خندیدند و بطرف اتومبیل خود می رفتند. و بله، منم همین کار رو کردم. خیس شدم. باید لباسهام رو می شستم.
شرایط یا مردم می توانند آنچه به شما تعلق دارد را از شما بگیرند، می توانند پول شما، و سلامتی شما را از شما بدزدند.
 اما هیچکس قادر نیست خاطرات طلائی شما را بدزدد.... پس، فراموش نکنید که وقت بگذارید و از این فرصت های زندگی هر روزه خاطراتی شیرین بسازید
 برای هر چیزی زمانی هست و برای هر منظوری هم زمانی معین شده است.
 امیدوارم شما هنوز هم وقت برای دویدن زیر باران داشته باشید!
 می گویند برای یافتن یک شخص بخصوص فقط یک دقیقه، و برای یافتن ارزش او یک ساعت
و برای دوست داشتن آنها یک روز، و برای فراموش کردن آنها تمامی عمر لازم است.